شهید پوردهقان حسین

زندگي نامه

شهيدحسين پوردهقان  فرزندعباس درتاريخ 9/11/ 1329 در خانواده مذهبي و مستضعف و كشاورز ديده بجهان گشود وكودكي خويش را تحت سرپرستي پدرومادر با تربيت اسلامي پشت سرگذاشت...
شهید پوردهقان  حسین

زندگي نامه

شهيدحسين پوردهقان  فرزندعباس درتاريخ 9/11/ 1329 در خانواده مذهبي و مستضعف و كشاورز ديده بجهان گشود وكودكي خويش را تحت سرپرستي پدرومادر با تربيت اسلامي پشت سرگذاشت ودر7 سالگي براي تحصيل به دبستان  رفت و تا سال چهارم ابتدايي تحصيل نمود ولي چون خانواده اي وي از نظر تامين مالي در مضيقه بودند بناچار تحصيل را رها كرد و به شغل آهنگري روي آورد وچندين سال در اين حرفه به فعاليت پرداخت. وي علاوه بر جديت در كار واداره امور خانواده  داراي اخلاقي اسلامي بود  وظاهري متين داشته وبا برخورد عالي  با دوستان واقوام خود روبرو مي شد. وي نسبت به انجام عبادت جديت فراوان داشت وهيچگاه از ياد ونام پروردگار غافل نمي شد و تمامي احكام اسلامي و عبادي خويش را به موقع بجا مي آورد وسعي مي كرد فرد مفيدي براي جامعه باشد. لذا  در تمامي محافل و مجالس مذهبي, قبل و بعد از انقلاب حضوري چشمگيرداشت. شهيد حسين پوردهقان جزءمبارزين شهر بود و دراكثر راهپيمايي شركت مي كرد وبراي به پيروزي انقلاب تلاش فراواني مي نمود و در پخش اعلاميه وسخنراني حضرت امام همت والايي نشان مي داد . پس از شروع جنگ تحميلي ماندن درشهر را جايز ندانست و بعد از 3 نوبت اعزام داوطلبانه در نهايت درتاريخ 20/11/1361 در منطقه فكه درعمليات والفجر مقدماتي بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر به فيض عظيم شهادت نائل آمد.

وصيتنامه

شهيد:حسين پوردهقان فرزند:عباس
بسمه تعالي
با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران اين بت شكن قرن و با سلام و درود به تمام رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل و باسلام و درود به شما امت شهيدپرور ايران .
 بسم الله الرحمن الرحيم
 باسلام و درود به پدر ارجمندم و باسلام و درود به برادر بزرگم آقاي رجبعلي پوردهقان و با سلام و درود به فرزندانم اميدوارم كه مرامي بخشيد كه شما را تنها گذاشتم و رفتم چون كه ديدم اسلام در خطر است و وظيفه خود دانستم كه بروم به جبهه ، بلكه يك كمي از گناهانم را خدا بيامرزد. و اي مردم شهيدپرور اردكان ، پدران و مادران ، يك نصيحت به شما مي كنم كه مبادا دست از ياري ابراهيم زمانمان برداريد او را مانند يك نگين انگشتر نگهداريد. و اي برادرم آقاي رجبعلي پوردهقان ، چون كه پدرم پير شده است ، كارهايم را به تو مي سپارم . هرچه شما كرديد ، فرزندانم و كساني كه آمده اند وطلبكاري كردند ، طلب آنها را بدهيد. و پول قالي هم براي دخترم جهيزيه بخريد و گوسفندانم را بفروشيد و به طلبكارهايم بدهيدو پولي كه براي زيارت شام دادم به شام بروند و مادر بچه ها را ببريد و بقيه اگر زياد آمد نماز و روزه هم دارم.  و تو اي همسر و دخترم ، هر چه شما كرديد رابطه خود را با خدا بيشتر برقرار كنيد و حجاب راحفظ كنيد و بچه ها را به خدا مي سپارم و بعد به شما كه فرزندان را خوب تربيت كنيد و مبادا در مرگ من گريه كنيد و صدايت را نامحرم بشنود كه من راضي نيستم و اميدوارم كه اگر يك وقتي حرف بدي از من نادان شنيده ايد مرا ببخشيد و به ننه صغري و مادر زن عزيزم و به شما مي گويم كه مرا ببخشيد و من در روز 16/11/1361 در جبهه رقابيه اين وصيت نامه را مي نويسم و تمام اقوام و رفيقان راسلام برسانيد . و اي مردم شهيدپرور اردكان هر چه شما كرديد نمازجمعه را فراموش نكيند. اين نماز جمعه است كه آمريكا و تمام ستمكاران را به لرزه انداخته است . كليد مغازه در منزل من است و دفتر حساب كه طلب دارم در فاكتورها است و دفتر آب هم در خانه من است و حساب ابراهيم انصاري فر هم نوشته ام ومبلغ 32000 ريال هم پول بابت آب به او دادم و بقيه اش هم به او بدهيد و اين كارها را به شما برادر عزيزم رجبعلي پوردهقان مي سپارم و مبلغ هفت هزار تومان طلب مهدي ميرزا ابوطالب مقني بابت زمين دارم و از او بگيريد و به طلب كارها بدهيد. و مرا در كنار شهدا به خاك بسپاريد و باغ مزرعه سيف تعلق به همسرم دارد و آب آن كه به نام خودم است به او بدهيد، چون پول از آن او بوده است و مبلغ سه هزار و سيصد ريال تمام به آقاي حسن پورروستائي بابت انار بدهيد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
 مرگ برآمريكا- شوروي - اسرائيل و صدام كافر
 حسين پوردهقان تاريخ 16/11/1361