روزی که نوبتش بود ...

به شدت مقید بود روزی که نوبتش شود، حتی اگر جلسه هم داشت، کارها را انجام دهد...
روزی که نوبتش بود ...

حاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه شهر مریوان بود و این مسئولیت هم از نظر مراتب نظامی و دنیوی کم نبود.
در مریوان یا پاوه که بودیم، کارهای روزمره از جمله نظافت سنگر و اتاق‌ها و یا شستن ظروف غذا را بر طبق فهرستی که نوشته بودیم انجام می‌دادیم. یعنی از اول ماه تا آخر آن، هر روز نوبت یکی از بچه‌ها بود که به این کارها رسیدگی کرده و انجام دهد.
یکی از روزها نوبت حاج احمد بود. علیرغم آنکه ما دلمان نمی‌خواست او این کارها را بکند، اما او به شدت مقید بود روزی که نوبتش می‌رسد، حتی اگر جلسه هم داشت، این کارها را انجام دهد. اتاق‌ها را جارو می‌کرد و ظرف‌ها را سر وقت می‌شست. منظم‌ترین فرد در آن گروه که همه کارها را به خوبی و دقت و نظم انجام می‌داد، حاجی بود.

خیلی وقت‌ها پیش می‌آمد که ما به دلیل تنبلی یا هر علتی این کارها را انجام نمی‌دادیم. ولی اگر از دوستان حاج احمد سؤال کنید، یک مورد نمی‌توانید پیدا کنید که او موقعی که نوبتش بود و بایستی کارها را انجام دهد، از زیر کار در برود. به این شدت منظم بود.
_____________
به نقل از مجتبی عسگری / همرزم حاج احمد متوسلیان