شهید احمدی حمزه

شهيد حمزه احمدي در سال 1350 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود و پس از طي دوران طفوليت به سن 7 سالگي رسيد و راهي دبستان آيت الله صدر مزرعه سيف شد...
شهید احمدی حمزه

زندگی نامه
شهيد حمزه احمدي در سال 1350 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود و پس از طي دوران طفوليت به سن 7 سالگي رسيد و راهي دبستان آيت الله صدر مزرعه سيف شد و تحصيلات ابتدائي خود را در آن مدرسه به پايان رسانيد و پس از آن در مدرسه راهنمائي شهيد محمد منتظري ثبت نام  نمود و دروس راهنمائي را با جديت تمام و نمرات خوب گذراند و اواخر سال تحصيلي وي بود كه با شدت گرفتن جنگ تحميلي آرام نگرفت و با سعي و تلاش فراوان آموزش نظامي ديد و به جبهه اعزام شد ايشان داراي اخلاقي اسلامي و هيچگاه كسي را ناراحت نمي كرد و در اكثر فعاليتهاي فرهنگي شركت مي كرد و با حضور خود در جبهه با توجه به كمي سن دين خود را به انقلاب ادا نمود و در نهايت در سال 1366 در جبهه شلمچه  چند روز بعد از عمليات كربلاي 8 بر اثر تركش نارنجك تفنگي به سر و سينه به فيض شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون
گمان مبريد كسانيكه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و در نزد خدا روزي مي خورند.
با سلام درود بر رهبر عظيم الشان انقلاب اسلامي و امت شهيدپرور ايران به خصوص امت شهيدپرور شهرستان اردكان
وصيت نامه خود را شروع مي كنم . از تمام دوستان و خويشان و همسايگان و همكلاسيان خود مي خواهم كه اگربدي در حق آنان كردم مرا حلال نمايند و اگر از من كسي طلبكار است از پدر و مادرم بگيرد. من اين وصيتنامه را در حالي مي نويسم كه از صحت كامل برخوردار هستم گرچه احساس مي كنم كه به فيض عظيم شهادت نخواهم رسيد اما فكر مي كنم اگر وصيت ننويسم گناهي بزرگ مرتكب شده ام خصوصاً هنگامي كه وصاياي شهدا را مي بينم . خدايا تو شاهدي كه چيزي عزيزتر از جانم ندارم تا فداي اسلام و قرآن كنم پس شهادت در راهت را نصيب من گردان كه شيرين ترين مرگهاست . خداوندا از تو مي خواهم مرگي را نصيبم كني كه با افتخار  همراه باشد مرگي در راه هدفم اسلام . اي زندگان زمين براي ما اشك نريزيد كه ما زنده و جاويديم . شهادت گوارايي است با نوشيدن آن عطش قلب شهيد آرام مي گيرد. آيا افتخار نمي كني كه از وجود پر ثمرت شهيدي در راه مكتب اسلام پرورش يافته اما خانوده ام به خصوص پدر و مادرم كه حق بزرگي بر گردنم دارند بدانند كه هرگز از ذهن من خارج نشده و نسبت به آنها بي تفاوت نبوده ام . از پدر و مادرم عذر مي خواهم وطلب بخشش دارم و تو اي مادر از تو ميخواهم كه فرزندانت را به گونه اي تربيت كني كه دلسوز اسلام و انقلاب باشند .
 برادر و خواهران شما نيز براي من از خدا طلب بخشش كنيد تا شايد خدا به حرمت دعاي شما مومني از سرتقصيراتم بگذرد .
زيرا بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگيني مي كند از خواهرانم مي خواهم كه حجابشان را حفظ كنند و هر چه بيشتر و بهتر در راه بهبود اين انقلاب قدم بردارند مادر از تو ميخواهم كه برادرم مصطفي را همچون علي اكبر تربيت كني و او را در راه اسلام فدا كني و نگذاريد به فساد كشيده شود. مادر و پدر عزيزم من از بعضي دستورهاي خداوند كوتاهي كرده ام اميدوارم كه آنها را بجاي من بجا آوريد. از امت شهيدپرور اردكان تقاضا دارم كه در راه پيشبرد اين انقلاب تلاش كنند تا اسلام درسراسر جهان پراكنده گردد.
                                                                                والسلام
                                                                            حمزه احمدي