چندتا جوک


- به یارو میگن با داشبورت جمله بساز. میگه داییم اومد بچه هاشو ورداشبورد.


- یارو تو صف برنج فروشی بوده، برنج تموم میشه، میگه اشكال نداره ته دیگ بده


- یارو میگه: من دیگه سوتی نمیدم. میگن: از كِـی؟ میگه: از هر كِـی. از همین كِـی!


- به یارو می گن یه شعری بخون که با حرف میم شروع بشه، می گه:
میازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ب شروع بشه، می گه:
بیازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ج شروع بشه، می گه:
جون من نیازار موری که دانه کش است...

- یارو میگه اون بالا چی كار میكنی میگه دارم توت میخورم میگه این كه درخت چناره میگه توت تو جیبمه

- تریاكیه كنار خیابون واستاده بود داد میزد:تاكشی تاكشی
تاكسیه هفت هشت متر جلوتر وامیسته تریاكیه میگه: لامشب اونجا كه وایشادی مقشدم بود.
چندتا جوک